از بهار تا پاییز، از پاییز تا بهار
شب ها خواب سیبی رو میبینم که، گازش باید زد!
و اناری رو که موقع باز کردن، همه ی اطرافش رو قرمز میکنه، حتی چشم خودم رو!
چقدر بهار قشنگه، عاشق گل های بنفشه و اون شقایق های خودروی توی دانشگاه هستم، عاشق بوی چمن هایی هستم که تازه با ماشین چمن زنی کوتاهشون کردن، عاشق صدای چیت چیته اون فواره هایی هستم که ساعت 8 صبح شروع به کار میکنه واسه آبیاری درختها و چمن ها.
عاشق استاد ریاضیم هم هستم، چرا اینقدر خوبه؟ آخر یه روز بهش میگم: استاد، عـاشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــقتم.
شب ها خواب سیبی رو میبینم که، گازش باید زد!
و اناری رو که موقع باز کردن، همه ی اطرافش رو قرمز میکنه، حتی چشم خودم رو!
چقدر بهار قشنگه، عاشق گل های بنفشه و اون شقایق های خودروی توی دانشگاه هستم، عاشق بوی چمن هایی هستم که تازه با ماشین چمن زنی کوتاهشون کردن، عاشق صدای چیت چیته اون فواره هایی هستم که ساعت 8 صبح شروع به کار میکنه واسه آبیاری درختها و چمن ها.
عاشق استاد ریاضیم هم هستم، چرا اینقدر خوبه؟ آخر یه روز بهش میگم: استاد، عـاشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــقتم.
+ نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت 7:49 PM توسط عاطفه
|